هریس

 

به نام او

داشتم فکر میکردم که پست جدیدم در چه موردی باشه بهتره ؟ اول میخواستم ادامه عکسای سلطانیه رو با بقیه توضیحاتش بذارم اما بعد دیدم نه دوست دارم این دفعه در حیطه رشته تحصیلیم باشه گرچه میدونم شاید در حوصله مخاطب و این وبلاگ نباشه ولی تصمیمو گرفتم اینم جزء راه هاییه که رفتم .

می خوام با هریس که من عاشق نقش فرشهاش هستم شروع کنم البته بیشتر طرح های قدیمیش چون در حال حاضر نوع طرحی که به اسم هریس تو بازار هست یه نقش ثابته که مشهوره به طرح تجاری , رنگ بندیشون هم تقریبا یکسانه و تنوع خاصی نداره , ای کاش ما امانت دارهای خوبی بودیم فقط ای کاش...

هریس

شهرستان هریس شامل دو بخش مرکزی و خواجه است که بخش مرکزی آن با مرکزیت شهر هریس و سه شهر تابعه خود دارد که این سه شهر بخشایش ، کلوانق و زرنق می باشد ،‌ مرکزیت بخش دوم نیز با شهر خواجه است .

(شهرستان هریس دارای هفت دهستان به شرح زیر است : 1- دهستان بدوستان شرقی با مرکزیت روستای مقصود لو ، بدوستان غربی به مرکزیت بیلوردی ، زرنق به مرکزیت شهر زرنق ، مهران رود شمالی به مرکزیت شهر بخشایش ، مواضع خان شمالی به مرکزیت شهر خواجه ، مواضع خان شرقی به مرکزیت سرند و  خان امرود به مرکزیت روستای اندیس)

 شهرستان هریس در شرق استان آذربایجان شرقی قرار دارد ، هریس مهمترین مرکز قالی بافی در آن منطقه محسوب می گردد که تمامی شهرها و روستاهای مجاور آن به تقلید از این شهر به تولید قالی های مشابه اما پایین تر از هریس می پردازند .

 این  منطقه شامل شهرها و روستاهای هریس – بخشایش- سراب- قراجه- مهربان- گوراوان- اهر- چشمه زن- نمرور- زرنق- ترکیش- گیلدیر- اسنق- کلوانق- بیلوردی و شربیان است . در همه این  مناطق جز سراب و قراجه که طرح و نقش کناره هایشان متفاوت است ( با این وجود ردپای هریس باز هم در آن دیده می شود ) بقیه مناطق متاثر از قالی هریس هستند .

با اینکه بسیاری از شواهد و آثار به جای مانده در منطقه موجود قالی بافی را از سال ها پیش در هریس تایید می کند ، اما هیچ منبع مستندی پیش از دوره صفوی در این رابطه وجود ندارد از دوره صفوی نمونه هایی هر چند محدود اما بی نظیر از قالی منطقه موجود است و تا دوره قاجار می توانیم

نمونه های تمام ابریشم را در قالی هریس ببینیم ای در حالی است که امروز اصلا از ابریشم در قالی هریس استفاده نمی شود و تولیدات آن ها با پشم است .

قالی های این منطقه در دسته قالی های مستحکم پشمین پر گوشتی قرار می گیرد که بافنده های منطقه با دستانی هنرمندانه و ذهنی خلاق به بافتن آنها می پردازند .

یک نمونه از آثار تاریخی و قدمت قالی بافی در منطقه هریس کمک می کند سنگ نبشته ای است که در آن حوالی پیدا شده است.

این سنگ نبشته در روستای باروق که یکی از روستاهای نزدیک هریس می باشد در محلی به نام مسجد قدیم واقع است که اکنون به عنوان پله برای ورود به مسجد استفاده می شود و نوشته تصاویر آن در حال محو شدن می باشد . در بین تصاویری که روی این سنگ حک شده است تصویر قیچی ، بی جید ، به چاق ( چاقو ) نیز به چشم می خورد و نام احمد خان نگهبان ابن عباس قلی خان و تاریخ 130 ه . ق روی آن قید گردیده است . این سند ارزشمند بازگو کننده قدمت و رونق صنعت قالی بافی از گذشته تا کنون در این نواحی بوده است .

همچنین روی سنگ قبرها در روستای باروق ، مینق و دیگر روستاهای هریس میتوان طرح های ترنج ، سرترنج ، نقوش هندسی ، گل و گیاهان ختایی و اسلیمی و کتیبه ها خطوط کوفی و ثلث حاوی آیات یافت که وجود این نقوش روی سنگ قبرها می تواند نمایانگر این موضوع باشد که از طرح های ترنج و سر ترنج هایی که از ویژگی های بارز قالی های هریس هستند .

از گذشته نیز استفاده می شده است . ختایی ها و اسلیمی ها نیز می توانستند در قالیبافی و نساجی و هنر های منطقه استفاده شده باشند.

یکی از مواردی که در بررسی پیشینه قالی بافی منطقه هریس به ما کمک می کند ، رونق قالی بافی در شهرها و روستاهای حومه آن می باشد زیرا زمانی که قالی بافی در یک شهر رونق دارد چنین پیش بینی می شود که مناطق مجاور آن نیز تحت تاثیر آن هنر قرار بگیرند .

در تبریز از دوره های سلاطین ترکمان و مغول ها قالی بافی رواج داشته است همان طور که یا قوت حموی که کتاب خود معجم البلدان

را در اوایل سده 7 ه. ق تالیف کرده به طور قاطع گفته است که در تبریز فرش می بافند ، این در حالی است که در وقف نامه ربع رشیدی آمده « می توان گفت هریس در قرن های 7 و 8 ه .ق روستای بزرگ و آبادی بوده است »

شاید بتوان گفت در این دوره که تبریز فرش بافی رونق داشته ، مردان هریس نیز به دلیل هم جواری با تبریز از این صنعت با خبر و از آن بهره برده باشند .

در دوره تیموری به دلیل توجه خاص پادشاهان به مقوله هنر ، باعث شکوفا شدن رشته های هنری در آن زمان گشتند و پادشاهان دستور داده بودند که در همه شهرها و بازارها هر صنعت وری هنر خود را ظاهر کند و در همه جا که راه عبور مردم بود را به جام های ابریشمین و قالی های خوب و نسیج بیارایند در آذربایجان هم این فرمان باعث رونق قالی بافی می شود و احتمال می رود که در منطقه هریس نیز در این دوره قالی بافی رایج بوده باشد .

سابقه قالی بافی در روستای بخشایش از سایر روستاهای این ناحیه بیشتر است .

از دوره های پیش از صفوی منبع مستندی در زمینه تاریخچه هریس در دست نیست.

اما از دوره صفویه نمونه فرشهایی از هریس و بخشایش موجود است ، همانطور که می دانیم دوره صفویه تاریخ اوج هنر قالی بافی ایران می باشد و عالی ترین نمونه های قالی ایران مربوط به آن زمان است .

همچنین در طی حکومت صفویان و زمان حکمرانی شاه اسماعیل و شاه طهماسب تبریز نیز از بزرگترین مراکز قالی بافی به شمار می رفت .

از سده 10 ه . ق فرشهایی در موزه های معتبر دنیا نگهداری می شود که به متعلق به شمال غرب ایران و احتمالا متعلق به هریس و بخشایش هستند.

 با اینکه قالی بافی در هریس از گذشته های دور مرسوم بوده است اما نام قالی های هریس و شهرت آن ها از دوره قاجار و زمان شروع صادرات آنها به کشور های خارجی ایجاد شد و نام هریس یا هریز از این دوره برای کشور های خارجی ایجاد شد و نام هریس یا هریز از این دوره برای کشورهای خارجی معتبر گشت که نمونه های نفیسی از لحاظ طرح و نقش و رنگ آمیزی از این دوره باقی مانده است . ( برگرفته از پایان نامه یکی از هم قطارهام و با مشورت استاد قربانی عزیز )

 

طرح جدید معروف به تجاری

 

/ 6 نظر / 44 بازدید
ایمان آرزه

سلام دوست عزیز ... از وب زیبای شما دیدن کردم، با سلیقه اید، خسته نباشید ... خوشحال میشم به من هم سری بزنید ... منتظر حضور و نظرات مکتوب شما هستم ... سپاس ...

وفا عسگری

ببخشید من چون موفق به ارسال متن زیر از طریق ایمیل نشدم وادب اقتضا می کردکه انجام وظیفه کنم پس دراینجا طی دوقسمت تقدیم می کنم:سلام ممنونم از اینکه بهم سرزدید.وممنونم که نوشتید. وچه خوب هم نوشتید.من اشتباه نکردم.صداقت کلامتان منو وادار کرد حس وحال وحرف دلم را بزنم.شاید باور نکنید.ولی هرچه نوشتم چیزی بود که انگاربا تمام وجودم باور کرده بودم که پاسخ سوال شماست.من تو اون لحظه بمحض روبرو شدن با نوشته شما شروع کردم به نوشتن وبعد هم آیه هارو از روی متن قرآن روی دسکتابم نقل کردم وارسال کردم.واصلا موضعم نصیحت نبود.تبلیغ اعتقاد والگوی ذهنی ام هم نبود.صرفا پاسخ به یک سوال .بعد پستهای دیگه شما رو خوندم وبعدش رفتم سراغ پروفایل مدیروتازه یک لحظه تبسمی به من دست دادوبا خودم گفتم احتمالا پرسش ایشان نکته ای داشته که من نفهمیده ام ولابد خواهد گفت:عجب پرته این بابا .وباز ادامه دادم به مطالعه پستهای دیگه شما در "چرندونی"ودیدید که هیچ نکته ای که حاکی از احساس دوری وتضاد با شماباشه ننوشتم.واساسا از قالبی بارآمدن انسانها وقالبی بارآوردن ایشان بدم می آید

وفا عسگری

ادامه نظر قبلی:با بسیاری از نظرات شما موافقم ولی منهم حرف خودم رادارم که انشا’الله برای شما خواهم نوشت.تاچه قبول افتد وچه در نظر آید.اگر راضی باشید نظرشما وهمین پاسخ را منتشر کنم؟والاهمانطورخصوصی امانت دارش خواهم بود.تاهرازگاهی خودم را درآن آینه وراندازورفتار وکردارم رابیشترمراقبت کنم. ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست ببخشای مارا اگراز حضورفلق روی فرق صنوبر خبر نیست ضمناازاینکه صلاراکریمانه وبا مناعت طبع همسفر"راه نرفته" کرده اید،سپاسگزارم

خیال رفتن...

سلام خدمت بانوی هنرمند! از مطلبتان تا جایی که خواندم لذت بردم. موفق باشید.

ابراهيم

بابا جمع كنيد اين بساطو.همچين حرف ميزنن انگار تو قرن 3 هجري هستيم!!! خوب بيا با زبون محاوره صحبت كن ديگه بابا. حرف زدنتون شبيه نثر تاريخ بيهقي بود[خنده]

niloofar mansourian

مرسی از اطلاعات کاملتون