غم را برای تو ساختند
شادی را برای دیگری
سکوت را برای تو ساختند
صدا را برای دیگری
جدایی را برای تو ساختند
وصال را برای دیگری
آری ساخته های تقدیر من
و ساخته های تقدیر دیگری
چه غریبانه صدا می زند این یار زمان های بی همسفری
چشمانم می شنود این غریبانه را
چشمانم داد می زند گریه را
اشک از پس اشک سر خواهد خورد از این سرسره تنهایی
های ای سرسره ها
های ای سرسره ها
غم تنهایی من را به کجا خواهید برد
من سرگشته تنها تا کجا رسوایی
آبروی من خسته به کجا خواهد رفت
پاهایم شکسته اند و قلبم کند می زند
می روم تا جاده عبور پنجره ها
با دو نیم پا
پنجره ها یکی یکی گم می شوند
و یارم را یکی از پنجره ها گم کرده
به کجا باید رفت
تا کجا باید گشت
من توانم را گدایی می کنم
تا که شاید بازیابم آن پنجره را
آری آن پنجره ی دزد صفت
های ای پنجره ها
دستانم راه می روند
..